.•*¤`°•دختری از دیار غم.•*¤`°•
تویی عشق همیشگی منღღعمادღღ
مثل آسماني که امشب مي بارد.... و اينک باران بر لبه ي پنجره ي احساسم مي نشيند و چشمانم را نوازش مي دهد تا شايد از لحظه هاي دلتنگي گذر کنم کاش صداي هق هق گريه ام را باد به تو مي رساند تا بداني که بي تو چه مي کشم... کاش قاصدک به تو مي گفت که در غياب تو دريايي از اشک به راه انداخته ام.. و کاش پرنده ي سوخته بالٍ عاشق از جانب من به تو اين پيغام را مي رساند که: بي تو آرام آرام نابود مي شوم رو به آسمان نيلگون عشق و درياي مواج مجنونم هر دو باهم از آن پنجره پر خواهيم گشود تا بيكران به اميد اينکه به خوابم بيايي پاسي از شب مي گذرد اثري از تو نيست سحرگاهان که چشمانم را مي گشايم اولين نقطه اي که مي بينم چشمان زيبا و پر شور توست که اکنون از پشت اين قاب چه سرد و خاموش است دوستت دارم بیشتر از معنای واقعی كلمه دوست داشتن! دوستت دارم چون تو را میخواهم و تو نیز مرا میخواهی! همچو امواج دریا كه آرام به كنار ساحل می آیند و آرام نیز به دریا می روند، دوستت دارم چون چشمانت این حقیقت قلبم را باور دارد! دوستت دارم چون نگذاشتی حتی یك قطره اشك از چشمانم سرازیر شود! ستاره ای در آسمان نیست و به زودی آسمان می گرید شاید از دوری ستارگان بی تاب است همانطور که دل من ازدوری تو رنج میبرد...
مي دونست هيچ كس انتظارش رو نمي كشه اما رفت چشماش رو باز كرد ديد سر مزار به دسته گل گذاشته.7تا رز سياه روبان قرمز با كاغذ مشكي. 5سال تو روياهاش روز وصال رو مي ديد.روزي رو كه مي بوسيد دستي رو كه برخوردار بود از عشق بازم دير رسيد من اگر اشک به دادم نرسد می شکنم اگر از یاد تو یادی نکنم می شکنم اگر از هجر تو آهی نکشم، تک و تنها، به خدا می شکنم!!! دوتا چشماي گريونم اگه بري كم كم ميشه بسته آسمون بي تو مي باره دلم از بارون بيزاره دلِ من اي بيچاره بري روزاي تكراري شباي بيقراري اينارو واسم خاطره مي زاري نمي خوام هيچكي بدونه دلم واسه چي مي خونه دل من اي ديونه ديونه دل بيقراره آروم نداره تورو دوست داره مي مونه با تو هميشه، بي تو نميشه بگو دوستم داري نميري هيچ وقت تو آخه جز تو نمي خوام من هيچكس رو مي خوام توي تاريكيهام مثل نور بموني نمي خوام حتي يه روز ازم دور بموني بدون دوست دارم، خيلي خاطرتو مي خوام من تا اون سر دنيا به خاطر تو ميام فكر نكن تورو يادم ميره اين دل من پيش تو بازم گيره من خيلي خسته ام بي تو تركم نكن اصلاً بي تو نمي تونم نفس بكشم بدون در مياد اشكم بي تو دنيامون يه عالمه؛ آدم خوب و بد داره ماه من غصه نخور همه که دشمن نمي شن همه که پر ترک مثل من و تو نمي شن ماه من غصه نخور مثل ماها فراوونه خيلي کم مي شه کسي رو حرفش بمونه ماه من غصه نخور گريه پناه آدماست تر و تازه موندن گل؛مال اشک شباي ماست ماه من غصه نخور زندگي خوب داره و زشت خدا رو چه ديدي شايد فردامون باشه بهشت ماه من غصه نخور پنجرمون بازه هنوز باغچمون غرق گلاي ناز و عاشقه هنوز ماه من غصه نخور باز داره فصل سيب مي شه مي دونم گاهي آدم تو وطنش غريب مي شه ماه من غصه نخور ؛ماها که تب نمي کنن ماها که از آدما کمک طلب نمي کنن ماه من غصه نخور شمدونيا صورتين دلايي که بشکنن چون عاشقن قيمتين ماه من غصه نخور سبک مي شي بارون بياد توي عاشقي بايد نترسيد از کم وزياد ماه من غصه نخور خاطره هامون کودکن توي اين قصه دلا يه وقتايي عروسکن ماه من غصه نخور بازي زمين خوردن داره کار دنيا همينه ؛ تولد و مردن داره ماه من غصه نخور تاب بازي افتادن داره زندگي شکستن و دوباره دل دادن داره ماه من غصه نخور گلا ميان عيادتت به نتيجه مي رسه آخر يه روز عبادتت ماه من غصه نخور خيليا تنهان مثل تو خيليا با زخماي عاشقي آشنان مثل تو ماه من غصه نخور زندگي بي غم نمي شه اوني که غصه نداشته باشه ؛آدم نمي شه I♥U عمادI♥U I♥UعمادI♥U سيب سرخي را به من بخشيد و رفت ساقه سبز دلم را چيد و رفت عاشقي هاي مرا باور نکرد عاقبت بر عشق ما خنديد و رفت اشک بر چشمان سردم حلقه زد بي مروت گريه ام را ديد و رفت
نمي دانم چرا امشب واژه هايم خيس شده اند

امشب در خلوت تنهايي ام ، آرام آرام بي تو گريستم
خواب لطيف گل سرخ و
بيا باهم ببينيم
همه چيزهاي زيبا را
از پنجره اي كه من برايت گشوده ام
كز آن پيداست
همه گلهاي باغ گلگـــــونم
گر تو بيايي
رو به آسمان
و از پل رنگين خواهيم گذشت
رو به سوي خوشبختي...!
تا آفتاب و كهكشان
تا آن سوي هر زمان ................!
کاش مي دانستي
عشق من معجزه نيست
عشق من رنگ حقيقت دارد
اشک هايم به تمناي نگاه تو فقط مي بارد
کاش مي دانستي
دختري هست که احساس تو را مي فهمد
دختري از تب عشق تو دلش مي گيرد
دختري از غمت امشب به خدا مي ميرد
کاش مي دانستي
تو فقط مال مني
تو فقط مال همين قلب پر از احساس مني
شب من با تو سحر خواهد شد
تو نمي داني من
چه قدر عشق تو را مي خواهم
تو صدا کن من را
تو صدا کن مرا که پر از رويش يک ياس شوم
تو بخوان تا همه احساس شوم
کاش مي دانستي
شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاک افتاده است
به سرم داد بزن
تا بدانم که حقيقت داري
تا بدانم که به جز عشق تو اين قلب ندارد کاري
باز هم اين همه عشق
اين همه عشق براي دل تو ناچيز است
آسمان را به زمين وصل کنم؟
يا که زمين را همه لبريز ز سر سبزي يک فصل کنم؟
من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم
به خدا تو نباشي
بي تو من يک بغل احساس پريشان دارم


دوستت دارم چون تو ارزش دوست داشتن را داری!
دوستت دارم چون تو نیز مرا دوست می داری!
دوستت دارم همچو طلوع خورشید در سحر گاه عشق
دوستت دارم از تمام وجودم، با احساس پر از محبت و عشق!
دوستت دارم بیشتر از آنچه تصور می كنی!
دوستت دارم همچو رهایی پرنده از قفس و پرواز پر غرور او در اوج آسمان ها،
همچو غنچه ای كه آرام آرام باز می شود و گل می شود.
دوستت دارم چون تو آخرین امید زندگی منی، و لیاقت این دوست داشتن را داری!
دوستت دارم تا حدی كه قلبم و احساسم ظرفیت این ابراز دوست داشتن را نسبت به تو داشته باشند
دوستت دارم چون كه یاری ام میكنی تا از این سیلاب زندگی به راحتی عبور كنم و خودم را در دشت آرزوهایم همراه با تو ببینم!
دخترم روبانش چه رنگي باشه؟
خيلي فكر كرد تا يادش افتاد چه رنگي رو بيشتر دوس داشت
از آخرين ديدار5سال گذشته بود.
با زحمت گفت روبان آبي
حالا تو دستش يه دسته گل با7تا گل مريم و زنبق بود با كاغذ سفيد و روبان آبي
از اومدن پشيمون بود .دوست داشت برگرده اما تو گذشته جاي براي خودش پيدا نكرد .
هنوز چشاش بسته بود .بايد يه بار ديگه همه چي رو تو ذهنش تكرار مي كرد
اما حالا بغل گرفته مزارش رو و مي بوسه خاكي رو كه پره از عطر تن عشقش

مي دوني وقتي نيستي دل من ميشه غمگين و خسته 

تو مثل شمعداني ها پر از رازي و زيبايي و من در پيش چشمان تو مشتي خاك گلدانم
تو درياي تريني آبي و آرام و بي پايان و من موج گرفتاري اسير دست طوفانم
تو مثل آسماني مهربان و آبي و شفاف و من در آرزوي قطره هاي پاك بارانم
نمي دانم چه بايد كرد با اين روح آشفته به فريادم برس اي عشق من امشب پريشانم
تو دنياي مني بي انتها و ساكت و سرشار و من تنها در اين دنياي دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسي قشنگ و دور و نامعلوم و من در حسرت ديدار چشمت رو به پايانم
تو مثل مرهمي بر بال بي جان كبوترو من هم يك كبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب كنار لحظه هاي بي قرار من ببين با تو چه رويايي ست رنگ شوق چشمانم
شبي يك شاخه نيلوفر به دست آبيت دادم هنوز از عطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فكر خواب گلهايي كه يك شب باد ويران كردو من خواب ترا مي بينم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه اي هستي كه باران تازه مي گيرد و من مرغي كه از عشقت فقط بي تاب و حيرانم
تو مي آيي و من گل مي دهم در سايه چشمت و بعد از تو منم با غصه هاي قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشكي كه از يك ابر مي بارد و من تنها ترين نيلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر كرده و شايد يك مه كمرنگ از شعري كه مي خوانم
تمام آرزوهايم زماني سبز ميگرددكه تو يك شب بگويي دوستم داري تو مي دانم
غروب آخر شعرم پر از آرامش درياست و من امشب قسم خوردم تر ا هرگز نرنجانم
به جان هر چه عاشق توي اين دنياي پر غوغاست قدم بگذار روي كوچه هاي قلب ويرانم
بدون تو شبي تنها و بي فانوس خواهم مرد دعا كن بعد ديدار تو باشد وقت پايانم
بازم دلم تنگ برات
اگر چه دوري از دلم
هنوزم مي ميرم برات
اميد من ،سنگ صبور
باشه برو پيشم نيا
بزار که تنها بسوزم
تو غربت دلتنگيام
نه اينکه عاشق نباشم
نه اينکه دوست ندارم
مي خوام تو اوج بي کسي
سر روي شونت بزارم !
زخم زبون و صبر من
باور بکن حدي داره
يه قلب خالي از اميد
آخر سوزوندن نداره
مني که حتي گريه هام
واسه تو تکراري شده
تو حرف مردم و نزن
نگو که جات خالي شده
نگاه سردت هنوزم
با خنده هات زجرم ميده
حالا خودت منو به اين
در به دري عادت بده
باور نداري هنوزم
عشق تو داغونم کنه
بخند به گريه هاي من
شايد که آرومم کنه
بهش بگين دق ميکنم
دستش تو دستم نباشه
تموم خاطراتمون
نمک به زخمام ميپاشه
بهش بگين خاطره هاش
آتيش به جونم ميزنه
آسمونم زمين بياد
بگين فقط مال منه
تو لحظه هاي بي کسي
سهم من از تو دوريه
اگه صدام در نمياد
دلتنگي و زوريه
هر روز غروب دلتنگتم
دوباره تنها ميشينم
هر وقت که بارون ميباره
تو رو کنارم ميبينم
هر روز و هر شبم گناهه
بدون فقط تو رو ميخوام
نگو که واست غريبه ام
نگو که خوابت نمياد
بگو تو هم دوسم داري
بگو که دلتنگم ميشي
من فقط از خدا ميخوام
دوباره مهربون بشي
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |









